وبلاگ کانون های شعر و ادب کتابخانه های عمومی استان مازندران
کلیک کنید
http://www.ketabesher.blogfa.com
کلیک کنید
http://www.ketabesher.blogfa.com
بسم رب الشهدا
(تقدیم به شهدای غواص که در تیرماه 94پیکر همیشه پاکشان پیدا شد!)
هان کولی! ببین در این کف دست ، فال من را چه طور می بینی؟!...
من پر از ادعای پروازم، بال من را چه طور می بینی؟!...
ای نگفته ولی به آب زده؛ گفتم و گفتم و فقط گفتم...
قیل تو رفته است تا دریا؛ قال من را چه طور می بینی؟!...
مانده ای آن قدر که در وقتش، آب بر خاک شک بپاشانی
سال تو سال ماهی است اما؛ سال من را چه طور می بینی؟!...
آه ای آب خوب شسته شده! سیب را توی حوض می شویند!!
حال ای باغبان بگو سیب کال من را چه طور می بینی؟!
شب به مهتاب خویش می نازد؛ شاهنامه به قهرمان خودش؛
رستم واقعی دوران هان! زال من را چه طور می بینی؟!
دست های تو بسته بود ولی، من تو را ایستاده می بینم
دست من باز هست اما تو، حال من را چه طور می بینی؟!!!
میثم رنجبر- بابل مرداد94
بسم رب الشهدا
(تقدیم به شهدای غواص که در تیرماه 94پیکر همیشه پاکشان پیدا شد!)
هان کولی ببین در این کف دست ، فال من را چه طور می بینی؟!...
من پر از ادعای پروازم، بال من را چه طور می بینی؟!...
ای نگفته ولی به آب زده؛ گفتم و گفتم و فقط گفتم...
قیل تو رفته است تا دریا؛ قال من را چه طور می بینی؟!...
مانده ای آن قدر که در وقتش، آب بر خاک شک بپاشانی
سال تو سال ماهی است اما؛ سال من را چه طور می بینی؟!...
آه ای آب خوب شسته شده! سیب را توی حوض می شویند!!
حال ای باغبان بگو سیب کال من را چه طور می بینی؟!
شب به مهتاب خویش می نازد؛ شاهنامه به قهرمان خودش؛
رستم واقعی دوران هان! زال من را چه طور می بینی؟!
دست های تو بسته بود ولی، من تو را ایستاده می بینم
دست من باز هست اما تو، حال من را چه طور می بینی؟!!!
میثم رنجبر- بابل مرداد94
چون بند دو گوشواره در گوش همیم
من با تو همیشه غرق بستانم؛
مانند دو گیلاس درآغوش همیم!
میثم رنجبر-بابل94/4/20
"امه واحده"
سوگند بر"نون" نقطه ی پایان که باشد
از دل زداید تیرگی، ایمان که باشد
هر صبح می شد در بیابان چتر واکرد
شب ها دعا با نیت باران که باشد
حتی جماعت خواند بر کشتی نمازی...
"یک ناخدا" در دست او فرمان که باشد
می شد که طوفان هم به بازیچه بیفتد
حبل المتین از حضرت سبحان که باشد
می شد به امهْ واحده نزدیک تر شد
قرآن به دست بوذر و سلمان که باشد
می شد جهان را اسکناس واحدی داد
بازار را....تنها علی(ع) میزان که باشد
یادم بماند می شود گْم شد در این راه؛
تکبیر در تکفیر سرگردان که باشد
دست سعودی را بیا با هم ببریم
آغشته به خون مسلمانان که باشد
صنعا و جعده،غزه،آری کربلایند
کودک کشی ها آه؛ بی پایان که باشد!!!
با قلب ها می شد که مشتی آهنین ساخت؛
تسلیح دشمن تا نوک دندان که باشد
می شد نهال فتنه را از ریشه سوزاند؛
این بذر سمّی در دل تهران که باشد
آری! بهاری واحد از قائم می آید
آبان و دی، خردادو تابستان که باشد!!!!
میثم رنجبر- مازندران(بابل)اردیبهشت94
گل سر خاک بشنی خله سخته!!!!
کفن بیری دونی خله سخته!!!!
باغبون بوی یو با شه دئ تا دس
شه یار ره دفن هکنی خله سخته!!!!!
بسمه تعالی
زبان حال مدح گونه امام علی(علیه السلام) باحضرت زهرا(سلام الله علیها)قبل از شهادت ایشان.
بخند! تا که بخندم میان این غم ها
بخند! تا که ببندم کتاب ماتم ها
به خون کشیده شدی بین آن در و دیوار
که آشکار کنی رازها و مبهم ها
لباس خونی تو بیرق جهاد من است
بلی! نیاز نباشد مرا به پرچم ها...
ببین ستاره ی بختم تو بوده ای زهرا!
دگر بگو که نگردند این منجم ها
مرا به دار کشیدند تار موهایت
که غرق بُهت نشستند نخل میثم ها
همین که نام تو تسبیح جانماز علیست
چه حاجت است علی را به اسم اعظم ها
همین که اشک تو ساقی شده است حیدر را
چه حاجت است علی را به چاه زمزم ها
و تا که جوهر پاک تو در جهان جاری است
نیاز نیست پسر آورند مریم ها
تو که علاج همه دردهای جان و دلی
به دست و پهلوی خود هم بریز مرهم ها
دعای مرگ نکن تا که قاتلم نشوی
نکُش مرا به غم و غصه ی دمادم ها
به مرتضات بده پاسخ سلامش را
ببین بدون جواب است بین آدم ها
میثم رنجبر- مازندران(بابل)
تو عروسي كه به سُفره "بله" مي اندازد
به زمين و به زمان زلزله مي اندازد
باد درشانه ي لَختِ توچه جرئت دارد
لرزه برپيكرِ اين سلسله مي اندازد
ازدَم ِتيغِ دو ابروت رهائي يابم،
پيچ موهات مرا در تله مي اندازد
من اگر گام به صحراي تنت بگذارم
همه پاهاي مرا آبله مي اندازد
عطركافور تو در شهر اگر پخش شود،
بين زنهاي عرب هروله مي اندازد
از تو زائيده شدم؛ پَرت شدم؛مانندِ
كودكي را كه زنِ حامله مي اندازد
حسِّ دلشورگيِ راهزناني وحشي است
چشم هايت؛خوره بر قافله مي اندازد
شك نكن! كه تو يقين همه پاسخ هايي
شيخ، ترديد در اين مسئله مي اندازد
شاعرديده ي درباري تو، من هستم.
حاتم چشم تو دارد صله مي اندازد
لحظه ي خيره شدن عينك خود را بردار!
شيشه ي عينك تو فاصله مي اندازد!!!
میثم رنجبر - بابل
در عرش بپاشند اگر بوی تنت را
ترسم بربایند ملائک بدنت را
میخانه بپیچندبر این ارض و سماوات
یک دم بگشایند کمی از دهنت را
برچشم سیاه تو گر راه بیابند
ترکش ننمایند؛ بهشت عدنت را
در حلقه و سرحلقه شدی تا که دمادم
افزوده کنی دامنه ی انجمنت را
از روز ازل حک شده برپهنه ی سینه
برگنبد دوار صدای سخنت را
حالا علی و فاطمه یادت که می افتند
هر روز ببوسند شبیهت حسنت را
میثم رنجبر- بابل
از ان زمان که داغ غمت بیشتر شده است
احساس می کنم کرمت بیشتر شده است
با نذر سفره های ابوالفضل خانه ها
من فکر می کنم حَرَمت بیشتر شده است.....
به امام حسین(علیه السلام)واولاد و یاران باوفایش
دل پدید آمد و دلدار به آن غم بخشید
بهترین داد اگر مِهرِ دو عالَم بخشید
سُفره ای بود که نان بود و در آن آب نبود
برکتی اشک اگر داشت به آدم بخشید
بر سَرِ نیزه غزلخوانی قرآن گُل کرد
درس صد معجزه بر کودک مریم بخشید
از سَرِ سُفره ی او بُرد به قدِّ وُسعش
نقص، ظرفیتمان بود اگر کَم بخشید
مثلا خواهری از مکتب پیغمبر ساخت...
به شهیدان خودش خطّ مقدم بخشید
خوش به حال من و تو گریه کنانش شده ایم
هیئتی داد به ما, روضه و پرچم بخشید
غزلِ بی سر ما قطعه ای از کرب و بلاست
آن که سر داد و پسَر داد, مُحرّم بخشید
میثم رنجبر- بابل
دوست کوچک شما؛میثم رنجبر
بسم رب الشهدا و الصدیقین
می خواست تا پرواز را پرها بفهمند!...
پَر زد که رازش را کبوترها بفهمند!...
انواع زخم از تیر و ترکش را به تن دوخت
شاید مدالش را دلاورها بفهمند!...
این که غمبارم؛ دلیلش را نپرس!...
سر به دیوارم؛ دلیلش را نپرس!...
معنیِ عاشق شدن از من نخواه!
دوستت دارم؛ دلیلش را نپرس!...
میثم رنجبر- بابل
كَشتيّ نوح ما،همه حبل المتين ما
اسلام ما، تشيع ما،جان ما...سلام!...
خون- لاله ها فداي تو،...ايران ما...سلام!...
اين راه و رسم سَربنهادن،حسيني است
كُلاً طريقت همه ي ما خميني است
اين انقلابِ صادره، اسلام سرمديست
حكم خميني است، ز احكام سرمديست
درسِ جهاد نقطه ي عطفِ كتاب ماست
خونِ شهيد، ضامن اين انقلاب ماست
ماندن به ايستادن و در راه و در خطر...
يوسف شدن به قيمت يك چاه و در خطر...
ما سُفره هايمان پُرِ از نانِ غيرت است
بركت فزونِ سفره ي ما از بصيرت است
سيلي گرفته از شبِ زجريم تا ابد
فرزندِ فجر و عاشقِ فجريم تا ابد
اي دشمنم! بمير تو در نيّت خودت!
بايد بميري از عصبانيت خودت!
ما آمديم تا كه جهان بي غرض كنيم
بايد معادلات جهان را عوض كنيم
ما سی و پنج سال پُر از استقامتيمتا لحظه ي ظهور همه راست قامتيم
مانند نامه، شعر،ببين سرگشاده است
اين پاشنه به روي دَرَش ايستاده است
اين در نظام و پاشنه اش خونِ هر شهيد
آرامش من و تو... كه مديونِ هر شهيد...
بايد بصير بود در اين نام و ننگ ها
بايد كه گولمان نزند نقش و رنگ ها
بايد بصير بود و به دشمن امان نداد.
در صحنه بود و لحظه اي اصلاً امان نداد.
بايد بصير بود و چنان هوشيار بود
فتنه شناس و فتنه كُشِ روزگار بود
بايد كه يافت صاحب و ضامن در اين مسير
بايد شناخت غافل و خائن در اين مسير
گاهي مسير حادثه پُر دود مي شود
گاهي تمام رود گِل آلود مي شود
بايد در اين مسير بماني برادرم
فرقِ سراب و آب بداني برادرم
هر شاپرك به سوي خدا مي بَرَد تو را
اين جاده سمتِ كرب و بلا مي برد تو را
اين انقلاب مفت به دستت نيامده است
با است و بود و گفت به دستت نيامده است
خون ها به پايِ سروِ عزيزِنظام ريخت
اكنون حلال رشد نمود و حرام ريخت
تقويم را به يادِ شهادت رقم خوريم
بر قطره قطره خون شهيدان قسم خوريم
بايد به عهدِ آينه اي در شتاب بود
بايد كنارِ خامنه اي همركاب بود
خامنه اي؛خميني و آئينه ي هم اَند
پرچم به دستِ حضرت عباسِ عالمند
بايد فشُرد اين همه دستانِ گرم را
همرزم بود حادثه ي جنگِ نرم را
بايد بساطِ كفر، بچينيم از جهان
بايد كه طرحِ تازه ببينيم از جهان
يا صاحب الزمان تو خودت دستِ ما بگير
تا در مسير و راه نگرديم ما اسير
«سِلمٌ لِمَن سالَمَكُم... پاي جاده ايم
حربٌ لِمَن حارَبَكُم... ايستاده ايم!»
شاعر: ميثم رنجبر- بابل
اصلاً عجيب نيست؛ شبي خُل شدم اگر
حيران بين مشهد و بابل شدم اگر
يك پيكر از شراب بسازند از تنم
در خويش هشت بار تناول شدم اگر
يا از سَرِ نياز به دستان زائري
دفترچه ي دعاي توسل شدم اگر
وقتي كه دست من به ضريحت نمي رسد،
توي حرم به شكل غزل پُل شدم اگر
يا ممكن است در بغل دختري فقير
محتاج برگه هاي تفاٌل شدم اگر
من يك كلاغ پير و خرفتم كه بعد تو
اصلاً عجيب نيست كه بلبل شدم اگر
دستِ مرا بگير كه پاشيده مي شوم
يك لحظه اي دچار تزلزل شدم اگر
آب درون صحن شما مستي آوراست
اين روزها بدون تعادل شدم اگر
هِي زود رفته ام كه به خوابم ببينمت
تنها به شوق توست كمي هُل شدم اگر
آهو شدن براي تو آقا كليشه ايست
جاي غزال عين تغزّل شدم اگر
میثم رنجبر- مازندران(بابل)
از مجموعه شعر"دندان درد"
سوگندنامه شاعران فارسیزبان در دفاع از جان شیخالنمر
|
|
در دفاع از جانِ شيخ نمرالنمر، روحاني شيعهي عربستاني كه در بيدادگاه رژيم شاه عربستان به اعدام محكوم شده است، شاعران فارسيزبان سوگندنامهاي را منتشر كردند. در اين سوگندنامه كه مديران سايت شاعران فارسيزبان آن را تنظيم و در اين سايت ادبي مهم منتشر کردهاند، آمده است: ما شاعران فارسيزبان كشورهاي مختلف همقسم ميشويم كه چنانچه روحاني آزاده و مبارز،شيخالنمر، را كه ماههاست در زندانهاي رژيم عربستان دربند است، عوامل آل سعود و شاه عربستان به شهادت برسانند، ما با سرودن شعر به زبان فارسي و ترجمهي آن به همهي زبانها و نشر آن در فضاهاي مجازي و كتابهاي مستقل و گروهي، جنايات يزيدیان و حجاجیان و هيتلرهای آل سعود را به گوش مردمان جهان و نسلهاي آينده فرياد خواهيم كرد. باشد كه اين سوگندنامه بهعنوان برگی زرين از آزادگي شاعران فارسيزبان در تاريخ به ثبت برسد.
|
مدارا كردنم قلياني از تقسيم در آتش؛
هنوزم نيم در آبم؛ هنوزم نيم در آتش!
به شكلِ دود دارد چارفصلم مي خورد خود را
گمانم بعدِتو اُفتاده اين تقويم در آتش
كه من بوداترين تصويرِخاكسترنشين باشم
سراغم را بگير از مجلسِ ترحيم در آتش
فراري؛ مثلِ يك ققنوسِ پيرم، سرد و بي حاصل
كه دارد مي كُند دنيا مرا ترسيم در آتش
كماكان شعله از دامانِ من چنگال مي گيرد
خيالي خام دارم اين كه ابراهيم در آتش-
- نشست و...خنده بر لب هايش اُفتاد و... نگرديده است
به هرگزها زباني لحظه اي تسليم در آتش
خيالي نيست حتي اين كه خاكستر شوم در باد
محال است اين كه بگذارم سرِتعظيم در آتش
تو را مي سوزم و غرقم تو را در خويش كاري كن!...
...هنوزم نيم در آبم؛ هنوزم نيم در آتش!
میثم رنجبر- بابل(از مجموعه شعر دندان درد"چاپ دوم")
بدون مقدمه عارضم که با توجه به اصرار دوستان نسبت به این که از این که بنده در بروزرسانی کمتر عمل میکنم این است که بیشتر وقتم را صرف نقد در وبلاگ دوستان می گذرانم و اگر خودتان تمایل داشتید بعد از بروزرسانی وبلاگ بنده باخبر شوید نام و شماره همراهتان را (یا فقط شماره همراهتان را بی نام)کامنت(خصوصی یا عمومی)بگذاریدتا در سامانه پیامکی اینجانب قرار دهم و با این سامانه خبرتان دهم!... باارادت و سپاس فراوان!(میثم رنجبر)