مدارا كردنم قلياني از تقسيم در آتش؛

هنوزم نيم در آبم؛ هنوزم نيم در آتش!

به شكلِ دود دارد چارفصلم مي خورد خود را

گمانم بعدِتو اُفتاده اين تقويم در آتش

كه من بوداترين تصويرِخاكسترنشين باشم

سراغم را بگير از مجلسِ ترحيم در آتش

فراري؛ مثلِ يك ققنوسِ پيرم، سرد و بي حاصل

كه دارد مي كُند دنيا مرا ترسيم در آتش

كماكان شعله از دامانِ من چنگال مي گيرد

خيالي خام دارم اين كه ابراهيم در آتش-

- نشست و...خنده بر لب هايش اُفتاد و... نگرديده است

به هرگزها زباني لحظه اي تسليم در آتش

خيالي نيست حتي اين كه خاكستر شوم در باد

محال است اين كه بگذارم سرِتعظيم در آتش

تو را مي سوزم و غرقم تو را در خويش كاري كن!...

...هنوزم نيم در آبم؛ هنوزم نيم در آتش!

       

         میثم رنجبر- بابل(از مجموعه شعر دندان درد"چاپ دوم")