شام آخر
شام آخر
می توانی جواب رد بدهی، پاسخش دیده ی ترم باشد
بعد از این ها فقط،فقط و فقط ،عاشقی توی دفترم باشد
نامه های تو را که از حفظم؛ بین شومینه دود می شد و بعد
بوسه بر پاکتش زدم شاید، تا ابد منّتش سَرَم باشد
با خودم هی خیال می کردم؛ آمدی؛باز کوچه آبی شد
کوچه تان را مرور کردم و بعد گفتم این بار آخرم باشد
من که هفت آسمان دنیا را، یک ستاره نداشتم هرگز
می کِشم یک ستاره مصنوعی، تا در این قصه اَخترم باشد
پیش از این که بلند شی از جای تا برای همیشه تر ک کنی
پیش از این کاش سیلی ام بزنی، تا که این قصه باورم باشد
من مسیح تو می شوم تا با خاطری خوش زهم جدا بشویم
شاید این خنده های پایانی ست؛شاید این شام آخرم باشد!!!!!!
میثم رنجبر- بابل
+ نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 10:15 توسط میثم رنجبر
|