حاجی سلام؛ ریش تو هم که سپید شد؟!...چین های صورتت به دستت مزید شد؟!...

حاجی چقدر پیر و شکسته شدی چرا

لرزان شده ست دست تو مانند بید شد؟!...

حاجی نگاه کرد و کمی خنده کرد و گفت:

چشمم تمام، هرچه بلا را ندید شد!...

فرزند اولم که پس از کربلای 4

معلوم شد که رفت و همان جا شهید شد!

یک دست و چشم و پای خودش جا گذاشت و...

جانبازی از وصال، نصیب سعید شد!

فرزند سومم که سپس رفت و برنگشت؛

از روز جبهه رفتنش عمری مدید شد!

فرزند آخریم، که خیلی صغیر بود!...

اروند گفته بود: که او ناپدید شد!

آرام حلقه بست، به دور نگاه او

اشک و سپس، گریه اش آنجا شدید شد

آغوش خود کشیدمش و گریه ام گرفت،

گویی دلم هر آنچه از او را شنید،شد!

انسان پرنده ای ست؛ جهان بامش و بهشت،

تنها نصیب هر که، که از آن پرید؛شد!


                                                                میثم رنجبر